تبليغاتX
قصه
درباره قصه

http://radicalcs.blogfa.com/8808.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:46  توسط میثم  | 

«در عزلت خود را مثله مي‌كني ، در جمع ديگران مثله ات مي‌كنند»

                                                                               نيچه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:47  توسط میثم  | 

پاییزی که می شناختم  اناربن هایش  از سرما نسوخته بود. خرمالوها یش کمر شاخه ها  را کمان می کرد. باران که می آمد گمجشک ها داد و بیداد می کردند. بعد آدم ذوق می کرد. آقابزرگم  به سیگارش پک عمیق می زد و خوشحال بود که درخت های باغش آب می خورند. خواهرم چترش را بر می داشت و می رفت زیر باران که خیس نشود! پدرم خیس آب از در می آمد و جورابهای خیسش را روی بند می انداخت و موهای خیسش را با حوله خشک می کرد.

وقتی هواشناسی خبر باران فردا را می گفت دل شوره ترافیک فردا را نداشتیم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:49  توسط میثم  | 

این پست در اداره و دزدکی نوشته شده و اشتباهات دستوری و املایی ربطب به آدم من ندارد

 

آدم من مانده میان آسمان و زمین. توی راه پله های آپارتمانش وقتی به طبقه ی دوم می رسد شک می کند که ماشینش را قفل کرده یا نه. یا وقتی کلید می اندازد یادش می آید که یک چیزی را فراموش کرده که نمی داند چیست. شاید می خواسته سیگار بخرد یا کشوی میز اداره اش را قفل نکرده. آدم من وقتی منتظر تاکسی است گاهی اشتباها مسیر برگشت را به تاکسی می دهد. آدم من گاهی با زیر پوش زیر دوش ایستاده. بعد همین آدم من انتظار دارد 3 تا ایستگاه مترو را رد نکند یا خط اشتباهی سوار نشود و عکس مسیر برود. همین آدم من می تواند یک ساعت به حرف های یکی گوش کند سرش را تکان بدهد و لبخند بزند بدون آنکه یک کلمه از حرف هایش را بشنود. آدم من نمی داند که رادیو بهتر است یا موسیقی ایرانی یا دلش می خواهد چه آهنگی گوش کند. نمی داند در این لحظه بهتر است پرونده کلفت کاری اش را ورق بزند یا برود سینما یا اخبار سیاسی بخواند یا کتاب نیمه کاره اش را تمام کند یا زنگ بزند و حال دوستش را ، فامیلش را ، حسن را ، حسین را یا خاله... یا عمو ... یا بهتر است فکری به حال چکه ی شیر آب یا انار روی میز را دانه کنـ.. یا سیگار یا ریش های نتراشیده اش را بتراشـ.. یا با موهای بلند زیر بغلش بازی بازی یا  زنگ بزند به سرایدار از دست شوفاژها شکایتــ...یا حواسش بوده یا نبوده در ماشین قفل شده یا دسته چک را توی گاو صند...برود دکتر برای ریزش موهای یا درد قفسه یا عینکش را درستــ.. آدم من ترجیح می دهد بخوابد. همین حالا که هنوز اخبار ساعت ده شروع نشده. برود بخوابد روی بالش که بوی عرق می دهد و به این فکر کند که فردا روکش بالش را بشوید بعد از این که از اداره آمد و اناری خورد و سیگاری کشید. اگر آب گرم باشد.  

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 9:8  توسط میثم  |